قصرهای بهشت

قصرهای بهشت

۱٫عن ابی‌ذَرّ رضی الله عنه قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم مَنْ بَنی لله مَسْجداً قَدْرَ مَفْحَصِ قطاةٍ؛ بَنَی الله لَهُ بیتاً فی الجَنّه. رواه الطبرانی ـ و قال شیخ ناصر الدین الالبانی اسناده صحیح

از ابوذر رضی الله عنه قال روایت است که گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:کسی که برای خدا مسجدی بنا کند. اگر چه به اندازه لانه‌ی گنجشکی باشد خداوند خانه‌ای برای او در بهشت بنا می‌کند.

از ابو موسی رضی الله عنه قال روایت است که گفت: پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمودند: کسی که ‏چهار رکعت نماز ضحی (چاشت) و چهار رکعت نماز سنّت قبل از ظهر بخواند خانه‌ای برای او در بهشت ساخته می‌شود.

از معاذ بن انس جهنی روایت است که: پیامبر فرمودند:کسی که ده بار قل هو الله احد بخواند خداوند قصری برای او در بهشت بنا می‌کند. عمر  گفت: ای رسول خدا  اجازه بده که قصرهایمان را زیاد کنیم. پیامبر r فرمودند: خداوند بیشتر می‌دهد و پاک‌تر است.

از ابی امامه باهلی  روایت است که پیامبر فرمودند: من ضامن خانه‌ای در پایین‌ترین طبقات بهشت هستم برای فردی که بحث و مجادله را ترک کند گرچه حق به جانب او باشد و خانه‌ای در وسط جنت برای فردی که دروغ را ترک کند. هرچند به شوخی باشد و خانه‌ای در بالاترین طبقات بهشت برای فردی که خوش اخلاق باشد.

از ام حبیبه – ‌رضی‌الله عنها- همسر پیامبرصلی الله علیه وسلم روایت است که گفت: از پیامبرصلی الله علیه وسلم شنیدم که فرمودند: هیچ بنده مسلمانی نیست که روزانه دوازده رکعت نماز سنّت بخواند به غیر از نمازهای فرض جز اینکه خداوند خانه‌ای برای او در بهشت بنا می‌کند یا اینکه فرمود: خانه‌ای برای او در بهشت بنا می‌گردد.

۶٫عن نُّعمان بن سالم رضی الله عنه قال قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم مَنْ صَلَّی فِی یَومٍ ثِنْتَی عَشْرَهَ سَجْدَهً ، تَطَوُّعًا ، بُنِیَ لَهُ بَیتٌ فی الجنَهِ.            رواه المسلم ـ ۷۲۸

از نعمان بن سالم رضی الله عنه قالروایت است که گفت: پیامبر r فرمو دند: کسی که روزانه دوازده رکعت نماز سنت بخواند برای او خانه‌ای در بهشت بنا می‌شود.

۷٫عن أبی موسی رضی الله عنه قال اَنَّ رسول الله صلی الله علیه وسلم قال: اِذا مَاتَ ولَدُ الرَّجُل،یقول اللهُ تَعالی لِملائکتة: اَقَبَضْتُهم وَلَدَ عَبدی؟ فیقولون: نعم. فیقولُ: اَقَبَضتُهم ثَمَرَةَ فُؤادِهِ؟فیقولون:نعم. فیقولُ: فَماذا قالَ عَبدی؟ قالَ حَمِدَکَ وَاستَرجَعَ. فَیقولُ اللهُ تعالی:اِبنوُا لعَبدی بَیتاًفِی الجَنَّةِ ، وسمّوهُ بَیتَ الحَمدِ.

رواه الترمذی و قال حدیث حسن و قال شیخ ناصر الدین الالبانی حدیث حسن ـ رقم سلسله/۱۴۰۸

از ابو موسیt روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: وقتی فرزند کسی بمیرد خداوند به فرشتگانش می‏گوید: آیا فرزند بنده‏ام را گرفتید، می‏گویند: بله، (خداوند) می‏گوید: آیا میوه دلش را گرفتید؟ می‏گویند: بله. باز می‏فرماید: پس بنده‏ام چه گفت، می‏‏گویند: الحمد لله و انا لله و انا الیه راجعون. گفت، پس خداوند می‏فرماید: برای بنده‏ام در بهشت خانه‌ای ساخته و آن را «بیت الحمد» بنامید.

از عمر بن خطاب رضی الله عنه قال روایت است که گفت: همانا رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: کسی که هنگام ورود به بازار این دعا را بگوید: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوت،ُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ، خداوند یک میلیون نیکی به او می‌نویسد و یک میلیون گناه از او کم می‌‌‌کند و یک میلیون درجه به او می‌بخشد و خانه‌ای برای او در بهشت بنا می‌کند.

از عایشه – ‌رضی‌الله عنها- روایت است که گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: کسی که جای خالی بین صفها را پر کند خداوند یک درجه مقام او را در بهشت بالا می‏برد و خانه‏ای در بهشت برای او بنا می‌کند.

درسی از یک پروانه

درسی از یک پروانه

يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپيله نگاه كرد.

سپس فعاليت پروانه متوقف شد و به نظر رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و نمي تواند ادامه دهد.

آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد.  پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود.

آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند.

هيچ اتفاقی نيفتاد!

 در واقع پروانه بقيه عمرش به خزيدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.

چيزی که آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بود که محدوديت پيله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن،  راهی بود که خدا برای ترشح مايعاتی از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز کند.

گاهی اوقات تلاش تنها چيزيست که در زندگی نياز داريم.

اگر خدا اجازه می داد که بدون هيچ مشکلی زندگی کنيم فلج ميشديم، به اندازه کافی قوی نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز کنيم.

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

من دانايی خواستم و خدا به من مسايلی داد تا حل کنم.

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهيچه داد تا کار کنم.

من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.

من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نيازمند کمک بودند.

من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايی برای محبت  داد.

من به  هر چه که خواستم نرسيدم ...

اما به هر چه که نياز داشتم دست يافتم»

پس بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که ميتوانی  بر تمام آنها غلبه کنی..

داستان عابد و رهگذر

داستان عابد و رهگذر

در داستانهاى پيشين آورده اند كه كسى درختى را ديد كه مردم آنرا عبادت ميكردند، پس رفت و تبر را برداشت تا اينكه درخت را قطع كند تا مردم آنرا عبادت نكنند. در راه شخصى به او برخورد و از او پرسيد: با اين تبر كجا ميروى؟ گفت: مردم اين درخت را عبادت ميكنند و مرتكب شرك شده اند و من ميخواهم آنرا قطع كنم تا اينكه دست از عبادت آن بردارند. آن شخص رهگذر به او گفت: ولى تو كه آنرا عبادت نميكنى پس چه ضررى براى تو دارد؟

 او گفت: نه، من حتما بايد اين درخت را قطع كنم و با شخص رهگذر درگير شد و سه بار او را بزمين زد. شخص رهكذر پس از اين كه با شكست روبرو شده بود به او گفت كه: دست از اين كار بردار و در عوض هر روز صبح دو دينار در زير بالشتت خواهى يافت و ميتوانيد يك دينار براى خودت بردارى و دينار ديگر را صدقه بدهى كه در اينصورت اجر و پاداش نيز ميگيرى.

آن شخص اين نصيحت را نيكو پنداشت و قبول كرد ولى به او گفت كه چه ضمانتى ميدهی كه آن دو دينار را هر روز در زير بالشتم بيابم؟ آن شخص رهگذر به او ضمانت و قول داد كه حتما آنرا ميابد. پس او دست از قطع درخت برداشت و رفت. از قضا چند روزى آن دو دينار در زير بالشتش ميافت ولى پس از چندى فقط يك دينار يافت و پس از چند روز هيچى نيافت.

 آن مرد دوباره خشمگين شد و تبر را برداشت و سراغ آن درخت رفت تا اينكه آنرا قطع كند، در راه دوباره آن رهگذر با او روبرو شد و گفت: با اين تبر كجا ميروى؟ او همان قضيه قطع درخت را بخاطر خدا تكرار كرد. ولى اين مرتبه آن رهگذر به او گفت كه نميتوانى اين كار را انجام دهى !

 پس آن مرد با او درگير شد ولى اينبار در هماى لحظه اول از آن رهگذر شكست خورد و تعجب كرد و به او گفت: من تو را دفعه قبل سه بار شكست دادم ولى اين مرتبه تو مرا در وحله اول شكست دادى، قضيه چيست؟

 آن رهگذر گفت: قضيه اين است كه تو در مرتبه اول لله آمدى كه درخت را قطع كنى و خداوند پشت و پناهت بود و لذا مرا شكست دادى، ولى اين مرتبه براى دفاع از آن دو دينار و براى نفس خويش آمدى، پس من توانستم تو را شكست دهم. آن مرد گفت: مگر تو كى هستى؟ گفت: شيطان !

درس عبرت: برادران و خواهران ! اگر كارها لله باشد، خداوند توانا كه قادر به همه چيز هست كارها را براى بنده اش آسان ميكند، ولى اگر لله نباشد و براى ريا باشد پس پشتيبان و نصرتى را از طرف خدوند نخواهد يافت.

 

گفته هاي تلخ ديگران را برداشت کنيد

گفته هاي تلخ ديگران را برداشت کنيد

کسي به حضرت ابوبکر حرف هاي تندي مي زد و حضور اکرم صلي الله عليه وسلم هم حاضر بود ولبخند مي زد در همين هنگام حضرت ابوبکر جوابي به او داد وحضرت پيامبر گرامي ناراحت شده بلند شد ورفت وحضرت ابوبکر دنبال او حرکت کرد وفرمود يا رسول الله صلي الله عليه وسلم وقتي او به من حرف تند مي گفت شما لبخند مي زديد ولي وقتي من جواب او را دادم چرا شما ناراحت شديد . رسول اکرم صلي الله عليه وسلم فرمود وقتي او به شما حرف تند مي گفت فرشته اي در انتقام شما جواب ميداد ولي وقتي خودتان جواب داديد فرشته برگشت من هم بلند شدم که شما با وجود صديق بودن اين معامله را کرديد .

بزرگي در مسيري حرکت مي کرد شخصي به او توهين کرد مريد آن بزرگ گفت حضرت ادبش کنم فرمود اگر مي خواهي انتقام بگيري همراهي مرا رها کن .

زني بر حضرت بايزيد بسطامي خاکستر ريخت و حضرت الحمدلله گفته به راه خود ادامه داد ويکي از مريدان حضرت فرمود که حضرت اورا ادب کنم حضرت فرمود اگر مي خواهي انتقام بگيري راه فقير را رها کن . يکي ديگر پرسيد حضرت چرا شما الحمد لله گفتيد فرمود کسي که لايق آتش است الله تعالي بر او خاکستر بريزد اين احسان الله تعالي نيست پس در جواب احسان الله تعالي من الحمدلله گفتم .

دوستان الله تعالي چه تواضعي دارند و بزرگان هميشه نعمت هاي الله تعالي را جلوي چشم خود احساس مي کنند که ما چه هستيم والله تعالي چه نعمت هايي به ما مي دهد

منبع:اصلاح و تزکيه

من برای ثابت کردن ایمانم می آیم.

من برای ثابت کردن ایمانم می آیم.

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند

ديگري گفت:موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم

وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.

مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

شیطان جنس کهنه می فروشد.

شیطان جنس کهنه می فروشد

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.

حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.

یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان شک است و آن یکی عقدة حقارت. تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند.

چگونه جهنم را پر نگه می‌دارند ؟!

 

چگونه جهنم را پر نگه می‌دارند ؟!

 

در قصه‌ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت، بی درنگ به دوزخ رفت تا گناهکاران را نجات دهد.

شیطان بسیار ناراحت شد و گفت:

- دیگر در این دنیا کاری ندارم. از حالا به بعد همه‌ی تبهکارها، خلاف کارها، گناهکارها، بی ایمان‌ها همه یک راست به بهشت می‌روند!

عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید:

- ناراحت نباش. تمام آن‌هایی که خودشان را بسیار با تقوا می‌دانند و تمام عمرشان، کسانی را که به حرف‌های من عمل نمی‌کنند، محکوم می‌کنند، به اینجا می‌آیند. چند قرن صبر کن و می‌بینی که دوزخ پر تر از همیشه می‌شود